پست ثابت ( لطفا همه بخوانند)


چند نکته کوچیکو قبل شروع اولین فصل از اولین داستان میخواستم متذکر دوستان گلم بشم.

ممنون میشم بخونینش:


1*نویسنده داستان ها خودم هستم .


2*من موضوعات مختلفی در داستان مطرح میکنم.جنایی-پلیسی-عاشقانه-مافیایی-...

بغیر از سیاسی و مذهبی !


3*من همه داستانو به شیوه ی گفتاری می نویسم و اگه کسی مشکلی داره

دیگه خودش میدونه و خودش.


4*تمام کامنت ها با منظور مزاحمت توهین به هر شخص و بقیه دوستان و

جمهوری اسلامی ایران و ایرانیا .... پاک مشوند.


5*من از اسامی بین المللی استفاده میکنم و ممکنه شخصیت های داستان

اصلا ایرانی نباشن و خارجی باشن.


6*من کاملا بیطرفانه داستان مینویسم و پیشاپیش اعلام میکنم قصد اهانت به هیچ شخص

و مذهب و ملتی رو ندارم.

7* من داستان رو به شکل  سریالی و دو روز در هفته پخش می کنم. 

8* برای درک بهتر شخصیت ها از عکس های کمیکی استفاده می کنم که ممکنه

همه بشناسین این فقط به خاطر بهتر تصور کردن شماش . 


ممنونم که این وب سایت رو  انتخاب کردین .

 

[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 13:35 ] [ Elena ] [ بازدید : 106 ] [ نظرات () ]
مقدمه ی داستان List Of Devil


 

 

 .... پاهام دیگه توان دویدن نداشتن.اما اونا پشت سرم بودن و داشتن

دنبالم می کردن.دیگه نفس ندارم.سرمای هوا تا مغز استخون نفوذ میکرد.

کف خیابون ها رو یخ پوشونده بود. عجبکریسمس پر جنب و جوشی بود.

 

پر از جنب و جوش اما کسی از پشت پرده ی تاریکش خبر نداره.من تا یه

ساعت پیش قرار بود کریسمسو با تنها کسی که داشتم با تنها خواهرم جشن

بگیرم ولی اون حالا نبود و من یک دختر 17 ساله ی کوچیک بودم.

 اونو از من گرفتن.

 همین حالا که دارم ازشون فرار میکنم قسم میخورم به روحش که اونایی

که خواهرمو  کشتن فرصت فرار کردن بهشون نمی دم.برای این کار باید.......

 

زنده بمونم.

 

ادامـــــــــــــــــــــــــــه دارد..............

[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 1:39 ] [ Elena ] [ بازدید : 155 ] [ نظرات () ]
قسمت دوم • فرار• Scape-

قسمت دوم • فرار• Scape

___________________________

 

 محدودیت عضویت کنسل شد 

 

من بی صدا از فروشگاه بیرون رفتم و پشت یه ماشین تو کوچه ی

کنار همون فروشگاه مخفی شدم.یه دقیقه بعد اون مرد چاق بور بیرون اومد.


دور و برشو نگاه کرد و منو ندید.به برفای تو آسمون که یکی یکی میباریدن

نگاهی کرد و سرشو تکون داد و برگشت تو فروشگاهش.

برگشتم تو همون کوچه که آتیش روشن کرده بودم .جلو آتیش نشستم.

و یه آهن دراز پیدا کردم و جلو آتیش گرفتم تا حداقل کمی ضد عفونی بشه.

یه تکه چوب تو شکمم رفته بود مثل یه غده توی زخمم مونده بود.

آهنه یه سر تیز داشت و حسابی داغ و سرخ شده بود .یه تکه از

لباسمو پاره کردم و آماده یه درد وحشتناک شدم.

 

ادامه مطلب بدو ====>

 

 

ادامه مطلب

[ شنبه 20 آذر 1390 ] [ 18:51 ] [ Elena ] [ بازدید : 164 ] [ نظرات () ]
قسمت اول List Of Devils •Survive •

 

   قسمت اول • زنده ماندن• 

List Of Devils

 

.... پاهام دیگه توان دویدن نداشت.اما اونا پشت سرم بودن و داشتن

دنبالم می کردندیگه نفس ندارم.سرمای هوا تا استخون نفوذ میکرد.

کف خیابون ها رو یخ پوشونده بود.عجب کریسمس پر جنب و جوشی بود.
پر از جنب و حوش اما کسی از پشت پرده ی تاریکش خبر نداره.

من تا یه ساعت پیش قرار بود کریسمسو با تنها کسی که داشتم

با تنها خواهرم جشن بگیرم ولی اون حالا نبود و من یک دختر 17 ساله ی

 تنها بودماونو از من گرفتن.

 

همین حالا که دارم ازشون فرار میکنم قسم میخورم به

روحش که اونایی که خواهرمو کشتن فرصت فرار کردن

بهشون نمی دم.......


برای این کار باید.....

زنده بمونم.

 

 

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 19 آذر 1390 ] [ 16:38 ] [ Elena ] [ بازدید : 169 ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب
صفحات وب